
دیوید گریبر: بدهی هائیتی!

دیوید گریبر: موجوداتی به نام شرکتها!
اگر قول مقبول عام را در نظر بیاوریم که میگوید: «کمونیسم ناکاراست». این به غایت مایهی شگفتی است: اگر واقعا برایتان مهم باشد که کاری راه بیفتد، کارامدترین شیوه به وضوح این است که وظایف را براساس تواناییها به افراد تخصیص دهیم و هر آنچه برای انجام کارها لازم است به آدمها بدهیم (یعنی همان اصل کمونیسم که میگوید ـاز هز کس به اندازهی تواناش، به هر کس به اندازهی نیازش»). میتوان گفت یکی از رسواییهای سرمایهداری این است که اکثر شرکتهای سرمایهدارانه در درون خود کمونیستی عمل میکنند. در حققت علاقهی چندانی ندارند که خیلی هم دموکراتیک کار کنند. این شرکتها اغلب براساس شیوهی نظامی سلسلهمراتب فرماندهی از بالا به پایین سازمان یافتهاند. اما همین جا اغلب تنش جالبتوجهی رخ میدهد، چون سلسلهمراتب فرماندهی از بالا به پایین به طور خاص کارآمد نیستند: چنین شیوهی ادارهای اغلب رد بالادستیها حماقت را دامن میزند و در پاییندستیها میل به کارشکنی را. هر چه نیاز به ابتکار عمل مبرمتر باشد، شرکت بیشتر گرایش دموکراتیک پیدا میکند. مخترعان همیشه این را میدانستهاند، شرکتهای نوبنیان سرمایهداری اغلب به همین نتیجه میرسند و مهندسان کامپیوتر اخیرا دوباره این اصل را کشف کردهاند: نهفقط در خصوص نرم افزارهای ازاد که همه راجع به آن حرف میزنند، بلکه حتی در خصوص سازماندهی کسبوکارشان.
