
بیونگ چول هان: ورای جامعه انضباطی!

بیونگ چول هان: از راه رفتن تا رقصیدن!
ما دستاوردهای فرهنگی بشر (از جمله فلسفه) را مدیون توجه عمییق و آکنده از تفکر هستیم. محیطی که در آن توجه عمیق میسر باشد، پیشنیاز فرهنگ است. اما در دنیای امروز به جای این ژرفاندیشیِ غوطهورانه، یک نوع کاملا متفاوت از توجه مینشیند: بیشتوجه. مشخصهی این نوع از آگاهیِ پخشوپلا تغییرِ سریعِ کانون توجه بین کارهای مختلف، منابع اطلاعات و فرایندهای متفاوت است. چون این نوع از توجه ابدا ملال را تاب نمیآورد، با آن سکون عمیق هم که به سودِ فرایند خلاقه است، کنار نمیآید. والتر بنیامین این ملال عمیق را چنین توصیف میکرد: «پرندهی رویا که تخم تجربه میگذارد». اگر خواب نماد حد اعلای آرامشِ جسمانی باشد، ملالِ عمیق هم اوجِ آرامشِ روانی است. عجلهای که آرام و قرار نداشته باشد، هیچ چیز جدیدی نمیآفریند، بلکه فقط همان چیزی را که موجود است بازتولید کرده و شتاب میدهد. بنیامین تاسف میخورد که در دنیای مدرن آشیانهی سکون و مجالِ پرندهی رویا از میان میرود. دیگر کسی مشغول «ریسندگی و بافندگی» نمیشود. ملالْ یک «پارچهی خاکستری گرم درون آدمی است که با پر زرق و برقترین و رنگینترین مهارت بافته شده است»، که «وقتی رویا پردازی میکنیم، خود را درون این پارچه میپوشانیم». ما «در آستر اسلیمی این پارچه... احساس غریبگی نمیکنیم.» سکون که رخت میبندد، «استعدادِ گوش سپردن» مفقود میشود و «اجتماع شنوندگان» نیز به دنبال آن ناپدید میشود. ما یک اجتماع فعالیتمدار داریم که قطب متضاد آن سکون و استراحت است. زیربنای «استعداد گوش سپردن» توانایی آن است که توجه عمیق و متفکرانه را نثار کنیم، توجهی که دستِ اگوی بیشفعال به آن نمیرسد.

