
بیونگ چول هان: تبارشناسی خصومت!

بیونگ چول هان: ژرفاندیشی یا بیشتوجه!
جامعهی امروزی دیگر آن دنیای بیمارستانها، دیوانخانهها، زندانها، سربازخانهها و کارخانههایی نیست که فوکو میگفت. مدتهاست رژیمِ دیگری جایش را گرفته است: جامعهای متشکل از باشگاههای تناسباندام، دفاتر جاگرفته در برجها، بانکها، فرودگاهها، پاساژهای خرید و آزمایشگاههای ژنتیک. جامعهی قرن بیستویکم دیگر یک جامعهی انضباطی نیست، بلکه یک جامعهی دستاوردسالار است. ساکناناش هم دیگر «سوژههای منقاد» نیستند، بلکه «سوژههای دستاوردخواه» هستند. آنها کارآفرینان خودشاناند. دیوارهای نهادهای انضباطی، که بهنجار را از نابهنجار جدا میکردند، اکنون منسوخ به نظر میآیند. تحلیل فوکو از قدرت نمیتواند آن تغییراتِ روانی و مکانشناختی را توضیح بدهد که با تبدیل جامعهی انضباطی به جامعهی دستاوردسالار رخ دادند. مفهوم «جامعه کنترلگر» هم، که معمولا به کار گرفته میشود، حق مطلب را برای این تغییر ادا نمیکند. میزان نفیاندیشی آن مفهوم هم زیادهازحد است.
جامعهی انضباطی یک جامعه نفیمدار است. چنین جامعهای را وجه سلبیِ ممنوعیت تعریف میکند. فعلِ معینِ سلبیِ حاکم بر این جامعه «نباید» است. به همین منوال، وجه سلبیِ اجبار هم از «باید» تبعیت میکند. جامعهی دستاوردسالار روز به روز بیشتر سلب را کنار میگذارد. مقرراتزداییِ روزافزونْ سلب را برمیاندازد. «میتوانیِ» بیپایانْ فعلِ معینِ ایجابیِ جامعه دستاوردسالار است. شکلِ جمع آن (شکلِ تاییدیِ «بله، ما میتوانیم») تجسمِ جهتگیریِ ایجابی این جامعه است. جای ممنوعیتها و فرمانها و قانون را پروژهها، ابتکارها و انگیزه میگیرند. «نه» همچنان بر جامعه انضباطی حکمفرما است. جنبهی نفیاندیشِ آن جامعه است که دیوانگان و مجرمان را میسازد. در مقابل، افسردگان و بازندگان محصولِ جامعهی دستاوردسالارند.

