
دیوید گرِیبر: مفهومِ زمان در جوامع گذشته

باب بلک: دفترهای کاریِ مدرن
تغییر در حوزههای اخلاق و فناوری همزمان رخ دادهاند و هر یک دیگری را به جلو میراند. تا قرنِ چهاردهم در بیشتر شهرهای اروپایی، معمولا با تشویق و حمایتِ مالی صنفهای محلی بازرگانان، برجهای ساعت برپا شده بودند. اینها همان بازرگانهایی بودند که عادتِ قراردادنِ جمجمهی انسان روی میزها را با هدفِ یادآوریِ مرگ رواج دادند تا به خودشان خاطرنشان کنند که باید از وقتشان خوب استفاده کنند، زیرا هر زنگِ ساعت یک قدم به مرگ نزدیکترشان میکند. مدتِ بیشتری طول کشید تا استفاده از ساعتهای خانگی و سپس ساعتهای جیبی رواج یافت و با ظهور انقلابِ صنعتی در اوخرِ دههی 1700 همزمان شد. اما بعد از آن، نگرشهای مشابهی عمدتا در میان طبقات متوسط اشاعه یافت. زمانِ کیهانی، زمانِ مطلقِ آسمانی، باید به زمین میآمد و حتی شخصیترین امور روزمرهی افراد را قاعدهمند میکرد، اما زمان هم چارچوبی ثابت بود و هم دارایی. همه تشویق میشدند تا زمان را مانند بازرگانان قرون وسطایی ببینند: یک داراییِ متناهی که باید با دقت برنامهریزی و تنظیم شود؛ درست مانند پول. فناوریهای نوین هم این امکان را فراهم میکردند که زمانِ ثابتِ هر فرد به واحدهای یکاندازه خرد و در ازای پول خریدوفروش شود. حال که زمان به جای پول تلقی میشد، صحبت از «صرف کردنِ زمان»، به جای «گذراندن» آن به میان آمد و همچنین عباراتی نظیر هدر دادنِ زمان، کُشتنِ زمان، ذخیره کردنِ زمان و مسابقه با زمان بر سر زبانها افتاد. دیری نپایید که مبلغانِ مذهبی «صرفهجویی در زمان» را به پیروانِ خود آموزش دادند و این ایده را مطرح کردند که برنامهریزیِ دقیق برای زمان جوهرهی اخلاقیات است. کارخانهها برای حضوروغیاب از ساعت استفاده کردند، کارگران موظف شدند با ضربه زدن به ساعت زمان ورود و خروجشان را ثبت کنند، مدارسِ خیریه با کمترین نظم و وقتشناسی به نظامِ مدارسِ دولتی واگذار شدند که دانشآموزان در همهی کلاسهای گروهی با صدای زنگ باید از جا برمیخاستند و از کلاسی به کلاسِ دیگر میرفتند، تنظیماتی که آگاهانه طراحی شده بود تا آنها را برای کارِ مزدیِ آینده در کارخانهها آموزش دهند.


