
دان اِدی

دیوید گرِیبر: لذت حاصل از مسبب چیزی بودن
گمان میکردم که اگر میخواهند انسان را به پایینترین سطح تنزل دهند، ظالمانه شکنجهاش دهند و چنان درهم خردش کنند که از فکر آن سرسختترین قاتلان هم بترسند و به لرزه درآیند، فقط کافی است که از آنها بخواهند کاری سراسر پوچ و بیفایده انجام دهند.
کارِ سخت، به شیوهای که در اینجا انجام میشود، هیچ جذابیتی برای محکوم ندارد، اما فایدهی خودش را دارد. فردِ محکوم آجر میچیند و چاه حفر میکند و ساختمان میسازد و همهی این کارها معنا و هدفی دارد. حتی گاهی فردِ زندانی ممکن است به کارش علاقه پیدا کند. دوست دارد که کارش را با مهارتِ بیشتر و به شیوهای مفیدتر انجام دهد. اما با وادار کردنِ او به ریختنِ آب از اینجا و انتقالاش به آنجا و بلافاصله برگرداناش به جای اول، او را تحت فشار قرار میدهند. حالا میشود فهمید که چرا بعد از چند روز زندانی یا خود را حلقآویز میکند یا هزاران جرمِ مستحقِ اعدام را به گردن میگیرد و مرگ را به تحمل چنان تحقیر و سرافکندگی و شکنجهای ترجیح میدهد.


