اریک فروم: اهمیت فروید
اریک فروم: روانشناسی اجتماعی
- فروید همیشه شخص را در روابطاش با دیگران مورد توجه قرار میدهد.
- در نظر وی، این روابط به روابطِ اقتصادیِ شخص با دیگران که موقعیتِ او را در یک جامعهی سرمایهداری مشخص میکنند، شبیهاند.
- هر کس منفردا برای خودش و با مسئولیتِ خودش کار میکند بدون آنکه همکاری با دیگران را اصل قرار دهد. ولی با این همه هیچکس رابینسون کروزو نیست: به دیگران به عنوان مشتری، کارفرما، یا کارمند احتیاج دارد؛ باید خرید و فروش و بدهبستان داشته باشد.
- تنظیمکنندهی این روابط بازار است، خواه بازار اجناس و خواه بازار کار. با آنکه فرد اصولا تنها و بینیاز است، با دیگران روابط اقتصادی برقرار میکند که به آن وسیله به یک هدف نایل شود: یعنی بفروشد و بخرد.
- ماهیت مفهومِ کلی فروید از روابطِ انسانی نیز در اصل همینطور است: وقتی فرد به روی صحنه میآید با امیالِ طبیعی که باید ارضا شوند مجهز است، و برای ارضای آنها با وسایلِ دور و بر روابطی برقرار میکند.
- به این ترتیب، افرادِ دیگر همیشه وسایلی هستند برای نیل به هدفِ شخص، یعنی به ثمر رساندنِ تلاشهایی که قبل از مربوط شدن با دیگران در او آغاز گشتهاند.
- صحنهی روابط انسانی، بدان معنی که فروید در نظر دارد، شبیه بازار است: صحنهای است که در آن افراد در زمینهی ارضای نیازهای طبیعی به دادوستد مشغولاند. و رابطهی هر کس با دیگران، بدون آنکه در نفسِ خود هدفی به شمار آید، وسیلهای است برای رسیدن به هدف.
- به عکسِ نظرِ فروید، تجزیه و تحلیلِ من بر این فرض استوار است که اولا مسئلهی اساسی روانشناسی، نوعِ خاصِ ارتباطِ شخص با دنیا است، نه نفسِ ارضا یا ناکام گذاشتنِ نیازهای غریزی معین.
- ثانیا رابطهی انسان و اجتماع ساکن نیست؛ به عبارت دیگر نمیتوان گفت فردِ مجهز به بعضی امیال در یک طرف قرار گرفته و اجتماع به عنوان چیزی جدا که تمایلات ِ ذاتیِ وی را ارضا میکند یا ناکام میگذارد در طرفِ دیگر.
- با آنکه بعضی نیازها، چون گرسنگی و تشنگی و غریزهی جنسی، در میان همه مشترک است، آن امیال که خوی هر کس را از دیگران متمایز میکنند، چون عشق و نفرت، شهوتِ قدرت و آرزوی تسلیم، تمتع از لذاتِ حسی یا ترس از آنها، همه محصور سیر یا فرآیند اجتماعاند.
- زیباترین یا زشتترین تمایلاتِ آدمی هیچکدام جزئی از یک طبیعتِ تغییرناپذیر و بیولوژیک نیست، بلکه از سیر یا فرآیندِ اجتماع که آفرینندهی انسان است، نتیجه میشود.
- به عبارت دیگر، علاوه بر جلوگیری، اجتماع وظیفهی آفرینندگی نیز دارد. طبیعتِ آدمی و انفعالات و اضطراباتِ او محصولِ فرهنگِ اجتماعاند و خودِ انسان مهمترین مخلوقِ کوششِ مدامِ بشر است که داستانِ آن را «تاریخ» نام نهادهایم.
گریز از آزادی - اریک فروم