
دیوید گرِیبر: تجاریسازیِ احساساتِ انسانی

برتراند راسل: کار چیست؟
در محیطهای حرفهای، تواناییِ نقش بازی کردن بسیار مهمتر از تواناییِ کار کردنِ واقعی است. جف اشمیت، ریاضیدان، در اثرِ ارزشمندِ خود با نام «ذهنهای نظاممند» با دقت و استناد اثبات میکند که چگونه وسواسِ بورژواییِ اولویت دادن به فرم نسبت به محتوا حرفهها را ویران کرده است. او میپرسد که چرا حیلهگرهایی از جنس کاراکترِ فیلم «اگر میتوانی مرا بگیر» اغلب میتوانند با موفقیت تظاهر کنند که خلبانِ هواپیما یا جراحاند، بیآنکه کسی متوجه شود هیچ صلاحیتی در آن شغل ندارند. پاسخِ او این است که اخراجشدن از شغلی حرفهای، حتی خلبان یا جراح، به دلیل بیکفایتی تقریبا محال است، اما اخراج شدن از آن به دلیل سرپیچی از استانداردهای پذیرفتهشدهی رفتارِ خارجی، یعنی به دلیل درست ایفا نکردنِ نقش، بسیار آسان است. حیلهگرها هیچ صلاحیتی یندارند، اما نقششان را بسیار خوب بازی میکنند، از همین رو، احتمالِ اخراجِ آنها از جایگاهِ شغلیشان کمتر از خلبان یا جراحِ ماهری است که آشکارا از قوانینِ نانوشتهی متصدیِ رفتارِ خارجی در آن نقش نافرمانی میکند.


