
بیونگ چول هان: خودشیفتگی و افسردگی در عصر ما

جک هالند: قدمتِ زنستیزی
حال و هوای عجیبِ کارهای AI به دلیل آن است که انسانها میکوشند تا مجموعههای طولانی از قاعدهها را در صورتبندیِ خشک و سختگیرانهای در کنار هم قرار دهند تا به ماشینهای انعطافناپذیر بگویند چگونه انعطافپذیر باشند. چه نوعهایی از قاعدهها احتمالا میتوانند همهی آن چیزی را که ما فکر میکنیم رفتار هوشمندانه است، در بر گیرند؟ آنها بیگمان باید قاعدههایی از همه نوع سطحهای مختلف باشند. باید قاعدههایی «کاملا ساده» وجود داشته باشند. باید «فرا-قاعدههایی» که قاعدههای «کاملا ساده» را توصیف میکنند، وجود داشته باشند و همچنین باید «فرا-فرا-قاعدههایی» وجود داشته باشند که فرا-قاعدهها را توصیف کنند و به همین ترتیب. انعطافپذیریِ هوش از تعداد بسیار زیادِ قاعدههای گوناگون و سطحهای گوناگونِ قاعدهها ناشی میشود. دلیل ضرورتِ وجودِ این همه قاعده و سطحهای مختلف آن است که یک موجود در زندگی با میلیونها وضعیت روبهرو میشود که از گونههای کاملا متفاوتی هستند. برای بعضی از این وضعیتها که پاسخهای کلیشهای وجود دارد، قاعدههای کاملا ساده کفایت میکنند. در بعضی از وضعیتها که مخلوطی از وضعیتهای کلیشهای هستند، به قاعدههایی نیاز است که تعیین کنند کدام قاعدههای کاملا ساده باید به کار گرفته شود. بعضی از وضعیتها را نمیتوان طبقهبندی کرد و در نتیجه باید قاعدههایی برای خلقِ قاعدههای جدید وجود داشته باشد و این روند به همین شکل ادامه مییابد. بیتردید، حلقههای عجیبِ برآمده از قاعدههایی که مستقیم یا غیرمستقیم خودشان را تغییر میدهند، در بطنِ هوش قرار دارند. گاهی وقتها پیچیدگیِ ذهنِ ما به قدری زیاد به نظر میرسد که آدمی احساس میکند هیچ راهحلی برای مسئلهی فهمیدنِ هوش وجود ندارد و اشتباه است اگر تصور شود قاعدههایی از هر گونه که باشند، بر رفتارِ موجودات حاکماند، حتی اگر «قاعده» در معنای چندسطحی که در بالا توصیف شد، به کار رود.

