
داگلاس هوفشتاتر: حال و هوای عجیبِ کارهای AI

حماسه گیلگمش: سهم مرگ
زنستیزی کهنترین تعصب است. این تعصب طی دورههای زمانی بسیار زیاد به یک شکل یا شکلی دیگر زنده مانده و به نظر میرسد از دلِ فاجعههایی که امپراتوریها و فرهنگها را در خود فرو برده و دیگر شیوههای فکری و احساسیِ آنها را از بین بردهاند، بدونِ هیچ تغییری به سلامت عبور کرده است. زنستیزی پس از اینکه انقلابهای فلسفی و علمی ظاهرا نگاهِ ما را به جهان برای همیشه تغییر داده است، همچنان ادامه دارد. هنگامی که تحولاتِ اجتماعی و سیاسیْ روابطِ بین شهروندان و دولت را تغییر میداد و دموکراسیها بر الیگارشیها پیروز میشدند و پادشاهیهای مطلقه را از قدرت بیرون میکردند، این تعصب بازمیگشت تا با سماجتِ روحی که نمیتوان بیروناش کرد، آرمانهای برابریخواهانهی ما را تسخیر کند. زنستیزی به اندازهی تازهترین وبسایتهای هرزهنگاری بهروز و به قدمت خودِ تمدن، کهن است.
نفرت از نان به گونهای ما را تحت تاثیر قرار میدهد که قابلمقایسه با هیچ نفرتِ دیگری نیست، زیرا به درونیترین بخشِ خویشتنِ ما ضربه میزند. زنستیزی در نقطهای قرار میگیرد که محلِ تلاقیِ دنیای خصوصی و عمومی است. ممکن است تاریخِ این نفرت به پیآمدهای اجتماعیِ آن بپردازد، اما همزمان این امکان را به ما میدهد تا در مورد این موضوع فکر کنیم که، در سطحِ شخصی، رابطهی پیچیدهی مردان با زنان چگونه به رشدِ آن کمک کرده است. در نهایت، چنین گمانهزنیهایی باید به ما این امکان را بدهد که ببینیم برابری بین جنسیتها چگونه میتواند سرانجام زنستیزی را از بین ببرد و به قدیمیترین تعصبِ جهان پایان دهد.


