
بیونگ چول هان:جملهی «تو میتوانی»!

امانوئل لِویناس: اروس و نتوانستن!
ارسطو را یکی از بیرحمترین زنستیزانِ کلِ تاریخ میدانند. دیدگاههای او دربارهی زنان دو جنبهی علمی و اجتماعی دارد. با این که ارسطو گاهی مشاهدهگری دقیق برای جهانِ طبیعی بود - توصیف او از گونههای مختلف داروین را تحت تاثیر قرار داد - مشاهداتاش دربارهی زنان قطعا نادرست بود. او به عنوان یکی از نشانههای حقارتِ زنان به این نکته اشاره کرد که آنها طاس نمیشوند و آن را مدرکی برای اثباتِ طبیعتِ کودکانهی آنها میدانست. همچنین، او ادعا کرد تعداد دندانهای زنان کمتر از مردان است. معروف است که برتراند راسل در این مورد گفته است «اگر ارسطو هر از گاهی به همسرش اجازه میداد دهاناش را باز کند، مرتکب چنین اشتباهی نمیشد.»...
مخربترین نمونه در نظریهی زایشِ ارسطو مشاهده میشود. این نظریه اهدافی متفاوت برای زنان و مردان در نظر میگیرد: «مرد ذاتا برتر و زن پستتر است؛ یکی اداره میکند و دیگری اداره میشود؛ اصلِ ضرورتی که تمام نوعِ بشر را در بر میگیرد.» بنابراین از نظر ارسطو، نطفهی مرد باید حاملِ روح یا روان و همهی استعدادهای بالقوهای باشد که فرد را به انسانِ کامل تبدیل میکند. مرد عنصرِ فاعل و محرکه و زن مفعول و متحرک است. کودک تنها زمانی به طور کامل به تواناییهای بالقوهاش دست مییابد که با جنسیتِ نر متولد شده باشد؛ اگر به دلیل زیادازحدبودنِ مایعِ قاعدگی در رحم «فطرتِ سردِ» ماده غالب شود، کودک از دستیابی به استعدادهای انسانیِ بالقوهاش بازمیماند و به زن تبدیل میشود. ارسطو نتیجه میگیرد که :« زیرا همانطور که گفته میشود، مادهْ نری اخته است.»


