دیوید گریبر: پایان سرمایهداری!
- در کلاسیک امیل دورکیم از «امر مقدس» به عنوان چیزی که «جدا نگه داشته میشود» آمده است: از جهان خارج میشود و به خاطر پیوند نامحسوسش با نیرو یا وجودی والاتر، گاهی در عمل و گاه به مجاز، روی ستونی قرار داده میشود. دورکیم میگوید آشکارترین تجلی امر مقدس واژه پلینزیایی تابو بود، به معنای «چیزی که نباید به آن دست زد.» اما آیا وقتی از مالکیت مطلق خصوصی حرف میزنیم، از چیزی بسیار شبیه - در واقع همسان - به لحاظ منطق زیرین و اثرات اجتماعی صحبت میکنیم؟
- نظریهپردازان حقوقی بریتانیایی دوست دارند بگویند مالکیت فردی، دستکم در سطح ملی، «در برابر کل جهان» تصرف میشود. اگر ماشینی داشته باشید، این حق را دارید که نگذارید هیچ کسی در جهان به آن وارد شود یا از آن استفاده کند. (اگر دربارهاش فکر کنید، این یگانه حقی در ماشینتان است که واقعا مطلق است. کمابیش هر کار دیگری که با ماشینتان میتوانید بکنید کاملا قاعدهمند است: جایی که میتوانید آن را برانید، پارک کنید و به همین ترتیب. اما میتوانید تکتک افراد جهان را از ورود به آن منع کنید.) در این مورد یک شیء جدا نگه داشته میشود و با حصارهای مرئی یا نامرئی از آن محافظت میشود - نه از آن جهت که نوعی موجود فراطبیعی است، بلکه چون برای انسانی خاص و زنده مقدس است. از سایر جهات نیز منطق تا حد زیادی همین است.
- درک شباهتهای تنگاتنگ میان مالکیت خصوصی و باور به امر مقدس به معنای درک امری به لحاظ تاریخی غریب در اندیشهی اجتماعی اروپایی است. یعنی این که - یکسره برخلاف جوامع آزاد - ما این ویژگی مطلق مقدس را به مالکیت خصوصی در حکم الگویی برای همهی حقوق و آزادی انسانی سوار کردهایم. این همان چیزی است که دانشمند علوم سیاسی سی. بی. مکفرسون «فردباوری مالکیتطلب» میخواند. درست همانطور که خانهی هر مرد قلعهاش است، حق شما به این که کشته، شکنجه، یا خودسرانه محبوس نشوید در این ایده نهفته است که شما مالک بدن خود هستید، درست همانطور که مالک احشام و مایملک خود هستید و حق مشروعی دارید که دیگران را از زمینتان، خانهتان، اتومبیلتان و غیره دور کنید. چنان که دیدیم، آنان که این درک خاص اروپایی از امر مقدس را نداشتند در واقع ممکن بود کشته، شکنجه یا خودسرانه محبوس شوند - و از آمازون تا اقیانوسیه، اغلب هم چنین بلایی سرشان میآمد.
سپیدهدمان همهچیز (تاریخ جدید نوع بشر) - دیوید گریبر