
دیوید گریبر: موجوداتی به نام شرکتها!

دیوید گریبر: پایان سرمایهداری!
[از میان نوشتههای راهب موتولینیا درباره مکزیک در زمان استعمار اسپانیا:]
بلای هشتم بلای بردگی بود؛ بلای کسانی که اسپانیاییها به بردگیشان کشیدند تا در معادن به کار گمارند. نخست کسانی را بردند که در همان حکومت آزتکها بُرده بودند؛ سپس کسانی را بردند که نشانی از عدماطاعت در آنها مییافتند؛ در آخر، هر آن کسی را که توانستند بردند. طی نخستین سالهای پس از فتح، تجارت برده شکوفا شد و بردگان اغلب بین اربابان دستبهدست میشدند. علاوه بر نشان سلطنتی ذاغهای فراوانی بر چهدهشان میخورد و چون نشان هر آن کسی را که خریده و فروخته بودشان بر چهره داشتند، صورتشان پوشیده از حروف بود.
بلای نهم خودِ کار کردن در معدن بود، کاری که به منظور انجامش سرخپوستها باز تدارکات بسیار سنگین را با خود حدود شصت لیگ (هر لیگ هزار و هشتصد متر) یا بیشتر حمل میکردند...
وقتی آذوقهشان به پایان میرسید، چه در راه و چه در معدن، میمردند، چون پولی نداشتند که غذا بخرند و کسی هم نبود که به آنها غذا بدهد. برخی با چنین حالی به خانه میرسیدند که خیلی زود میمردند. اجساد سرخپوستها و بردگانی که در معادن میمردند چنان تعفنی برمیانگیخت که خصوصا در معدن اوآخاکا موجب طاعون شد. حدود نیم لیگ در اطراف این معادن و در بخش بزرگی از راه به سختی میشد بدون پا گذاشتن روی جنازهها یا استخوانها راه رفت، و دستهی پرندگان و کلاغانی که برای خوردن از این جنازهها میامدند چنان انبوه بود که خورشید را میپوشاند.
(صحنههای مشابهی نیز از پرو گزارش شده است که مناطقی به دلیل کار اجباری در معادن خالی از سکنه شده بودند و نیز از هیسپانیولا که جمعیت بومیانش به کلی مضمحل شد.)
